أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

311

تجارب الأمم ( فارسى )

- « بپاى ! » گويد : « از جايت تكان نخور ، تند مرو [ 1 ] . » [ 212 ] پس ، هلال بر او تاخت برد و بر او زخمى زد كه از آن بوى مشك برخاست . رستم به سوى آب رفت و خود را در آب افكند . هلال نيز خود را در پى او به آب زد . رستم به روى آب بود و هلال ايستاده بود . پس ، پاى رستم را بگرفت و از آب بيرون‌اش كشيد و به زخم شمشيرى كه بر پيشانى او نواخت ، او را بكشت . سپس ، او را بياورد و در برابر استر و بار و بنه‌اش بيفكند . جامه و ساز و برگ‌اش بگرفت و لخت‌اش كرد . سرانجام بر تخت‌اش بجست و بانگ برداشت : - « به خداى كعبه ، رستم را كشته‌ام . بياييد ، بياييد . » گرد او را گرفتند و تكبير مىگفتند . از تخت بيهش بودند و نمىديدندش . و اين چنين بود كه مشركان شكست خوردند . پس ، جالنوس بر بند آب بايستاد و رو به پارسيان بانگ برداشت كه از آب بگذرند . گرد جنگ فرو نشسته بود . رزمندگانى كه به هم پيوسته بودند . تاب نياوردند و خود را به آب افكندند . مسلمانان با نيزه‌ها به جان‌شان افتادند . چنان كه هيچ كس جان به در نبرد . سى هزار كس بودند . [ درفش كاويان و تاراجهاى ديگر ] ضرار خطّاب درفش كاويان را بگرفت كه در برابر آن سى هزار به وى بپرداختند . بهاى آن دو مليون و دويست هزار بود . دست آورد را ، از جامه‌ها و خواسته‌ها و ساز و برگ ، همه را گرد كردند . چندان كه هرگز در جايى گرد نيامده بود . نه پيش از آن روز و نه پس از آن روز . سپس ، سعد يكى را در پى هلال فرستاد و هلال بيامد . سعد از هلال پرسيد : « رستم كجاست ؟ » هلال گفت : « او را در زير پاى استرانى كه در آن جا بودند افكنده‌ام . »

--> [ ( 1 ) ] بپاى : در متن « بباى » ( با دو باء ) . ضبط « بپاى » به قرينهء طبرى است كه در يك جا ( 5 : 2443 ) « بپايه » ( اصبر : درنگ كن ) ، و در جاى ديگر ( 5 : 2356 ) بپايه ( كما أنت : چنان كه هستى باش . [ : تكان نخور ] ضبط كرده است . آن چه در معنى « بپاى » در متن تجارب الأمم آمده است اين است : كما أنت ، ارفق . رفق : ميانه‌روى در راه رفتن است ، نه تند و نه كند رفتن .